تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

جمعه‌اي كه ما براي بازديد از اين خانه برگزيديم، جمعه عروسي و قفل سنگين بر دروازه سبز باغ و ملك و مزار مصدق بود. ما مانديم و يك در بسته و در امتداد آن ديوار بلند و طويل كاهگلي كه از پس آن صداي غار غار كلاغ بود و پرنده‌هاي ريز صدايي كه حتي صدايشان از پس صداي گوش خراش طبل و ساز و آواز خانه‌اي در همسايگي خانه مصدق به‌راحتي شنيده مي‌شد......

در خانه مصدق ،عروسی است ؟!! شرح کاملی از وضعیت خانه مصدق است در روزی که با کلی پرس و جو توانستیم اون خونه رو پیدا کنیم ...همون روزی که احساس بد بی هویتی داشت خفه ام می کرد ....این مطلب رو مسیح علی نژاد،دوستی که پنج دقیقه ای از پای کامپیوتر خونه بلندم کرد تا به دیدن مزار این مرد بزرگ برویم در اعتماد ملی نوشته ،مردی که به امانت در وسط اتاق خانه خویش دفن شده و قبرش نه سنگ نبشته ای دارد و نه .....در خانه ای که در آستانه فروریختن است ......

پی نوشت ۲:مسیح تصمیم داره از این به بعد در ستونی در روزنامه اعتماد ملی با نام خانه بزرگان ،از وضعیت خانه های برجای مانده از بزرگان تاریخ ایران بنویسه ....ایکاش اگر شما هم خانه ای از این بزرگان رو می شناسید به ما نشانی از آن خانه بدهید ...

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

روز مادر که میشه بیشتر از هر روزی دلم برای مادرم تنگ میشه مخصوصا اگه بدقول بشم و نتونم به دیدنش برم ....درست مثل امروز....

پی نوشت:قرار بود چیزی ننویسم ولی منظورم از ننوشتن ،مطالبی بود که همیشه می نوشتم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

یک خبرنگار به یک جلسه میره و بعد از شخصی  می نویسه که نگاهش بهش خیره مونده بود ....وقتی امروز خسته و سرخ شده از شدت گرما به محل کارش میرسه دبیر تحریریه ،برگه ای رو بهش میده و میگه باید با این شماره تماس بگیره ....بهش میگه به خاطر مطلبی که در وبلاگش نوشته به اینجا زنگ زدند !!!!باز اون خبرنگار فکر می کنه همه چیز یک شوخی ساده است ...مطلبی که در وبلاگش نوشته چه ربطی به محیط کار داره .... به همین دلیل با خنده به اون شماره زنگ می زنه تا خیلی زود بفهمه که هیچ شوخی ای در کار نیست ...تا بشنوه "می دونید که نمی تونید ادعا کنید اینجا یک حریم خصوصی است ...تا بشنوه حق نداشته اون مطلب رو بنویسه و بهش بگن فردی  که اون خبرنگار البته بدون ذکر نام و بدون اینکه اون فرد سمتی داشته باشه حرفهاش رو نقل قول کرده رو خواستند !!!و اون هم  تکذیب کرده و گفته خبرنگار حق نداشته به مکالمه تلفنی اونها گوش بده ....خبرنگار میگه حتی اگه گوشهاش رو هم می گرفت باز هم این مکالمه رو می شنید ....و فقط این مکالمه نیست که از فرد سوال هم پرسیده بود....حالا که اون فرد منکر این گفته شده و خبرنگار بیچاره مونده و یک نقل قول که نه در متن یک خبر بلکه در وبلاگش نوشته ...میگن فرد شاکی شده و این حق رو داره تا شکایت کنه !!!...آخه یک فرد  که هیچ نامی ازش برده نشده ....و البته قبل از این که مسئولان هم شکایتی کنند و یا این مطلب رو بخونند به خبرنگار لطف شده و بهش زنگ زدند ....راستی آقا شما از کجا فهمیدید که در اون جلسه کی کنار من نشسته بود ....مگه شما وبلاگ می خوانید ....و این باز صدای خبرنگار بالا میره ....پس من حق دارم از شما بترسم ....آها باشه باید بنویسم که بررسی کردم و دیدم اشتباه کردم  ....ولی من ....نه دیگه احتیاجی نیست باید حذفش کنم ....باشه ...چشم ...

 

پی نوشت :امروز می خواستم نه یک پست بلکه برای همیشه پرنده خارزار رو حذف کنم ...نگاهم موند به پرنده ای که در این فضای خاکستری ،داره تلاش می کنه برای رسیدن به آسمون آبی با ابرهای سفید....نتونستم حذفش کنم...خواستم دیگه هیچ وقت ننویسم ....ولی می دونم نمی تونم ...فعلا دیگه نمی نویسم ...تا کی نمی دونم ....دوستان عزیز لطفا هیچ کامنتی در این مورد نگذارید ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

همیشه وقتی کمیته امداد می خواست برنامه های جشن عاطفه ها و ....برگزار کنه مجری هزار بار شماره حساب می داد و می گفت "هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم".حالا من هم دقیقا همین وضعیت رو پیدا کردم ....اول جاروبرقی که از دوران بچگی ام به خاطر دارمش و در دوران بازنشستگی اش به اینجانب بخشیده شد با صدای بلند و کلی دود به هوا برخاستن سوخت طوری که حتی تا چند ثانیه می ترسیدم از برق بکشمش....بعد هم که گوشی نوکیا ۳۳۱۰ برای همیشه خاموش شد و روشن هم نشد  و تمام رایزنی ها برای بدست آوردن یک گوشی مشابه همون قبلی تا این لحظه بی نتیجه مونده....و از همه بدتر دیشب اتفاق افتاد ....تلفن خونه هم نمی دونم به چه دلیل صداش یکطرفه شده و فقط من می تونم شنونده صحبتهای دوستان خوبم باشم ....
+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

برای نوشتن از اعدام کودکان زیر 18 سال مجبور به کلی بحث با برخی نمایندگان کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس شدم تا بتونم نظرشون رو در این مورد بپرسم ......نماینده محترم میگه منطبق با شرع مقدس اسلام است ....می پرسم شما سن مسولیت کیفری رو قبول دارید ؟باز هم میگه شرع میگه .....می پرسم ولی بین فتاوی مراجع تقلید هم در این زمینه اختلاف هست .....میگم می پذیرید که با یک دختر 9 ساله  و پسر 15 ساله که در دفاع از خودش و یا به هر دلیل دیگه ای مرتکب قتل بشه مثل  یک زن  و یا مرد 40ساله برخورد بشه .....میگه قانونه ...می پرسم پس چرا وقتی کسی زیر سن 18سال مرتکب قتلی میشه میگذارید 18سالش بشه و بعد اعدامش می کنید ... چرا باید چند سال در زندان بمونه و زجر بکشه تا به سن 18سالگی برسه و بعد اعدامش کنید ....هیچی نمیگه.....می پرسم چرا ایران 4سال است که  به مجامع  بین المللی قول داده تا این قانون رو عوض کنه ...میگه ما تابع مقررات کشور خودمون هستیم و .....میگم نظر شخصی خودت رو بگو ...میگه بنویس من نظر خاصی ندارم .....

 

به همون اندازه که با این چند تا نماینده بحث کردم و نظر یکی شون رو تونستم توی خبر بنویسم با سردبیر محترم بحث کردم برای این که این خبر کار بشه .....و این خبر هر بار قسمت هایی ازش حذف شد تا بالاخره  دل آرا  17ساله محکوم به اعدام شد تا لید خبر  کامل عوض بشه  و بعد هم سن دل آرا حذف بشه از خبر تا بشه خبر مربوط به اعدام کودکان زیر 18سال در ایران رو کار کرد .....خب وقتی طبق قانون جمهوری اسلامی ایران ،این افراد اعدام می شوند چرا نباید نوشت !!!!!!  

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

وقتی زن ،در رو باز کرد و تونستیم اون قبر رو ببینیم داشتم از احساس بد بی هویتی خفه می شدم .... حتی نتونستم بر پایین قبر این مرد بایستم ....پس نشستم و بی اراده اشکهام سرازیر می شد ....بزرگ مرد تاریخ ایران در همین جا دفن شده در قبری که هیچ سنگ نبشته ای ندارد ...در وسط اتاق خانه خویش.... 

نمی تونم از امروز چیزی بنویسم تا دوست خوبی که 5دقیقه ای من رو از پای کامپیوتر بلند کرد تا با هم بر سر مزار این مرد بزرگ(یا بهتر بگم جستجوی مزار این مرد بزرگ ) بریم ،در این مورد بنویسه .....ولی امروز فهمیدم چقدر راحت بی هویت مان کردند و ما چقدر راحت بی هویت شدیم تا با تاریخ تحریف شده ای که به خوردمان داده بودند و می دهند به آنچه می خواهند برسند ....

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

 حداکثر 18سالشه .به همراه دوستش در وسط اتوبوس و کنار میله هایی که بخش زنان را از مردان جدا می کنه ،ایستاده ...با صدای بلند از تمام شدن رابطه اش با یک پسر حرف می زند که از طریق SMS،صیغه شده بودند !!!!دوستش که او هم باید همین سن و سال را داشته باشد با تعجب و البته با خوشحالی ازش می پرسه چی جوری این کار رو کرده ؟ و دختر با صدایی بلندتر توضیح میده در حالی که متن SMSرو برای دوستش می خونه ....و میگه که بعد از بار اول جواب نداده !!!!و بار دوم هم همین طور و بار سوم براش نوشته "قبلت " تا یک ساعت بعد که همدیگه رو دیدند و ....و حالا هم که چندماه گذشته بود و دختر دیگه مدت مقرر صیغه شون تموم شده بود و تمایلی هم به ادامه صیغه با این مرد نداشت!!!....مرد جوونی که دقیقا کنار میله ها ایستاده بود با شنیدن حرفهای دختر سرخ شده بود و هی این پا و اون پا می کرد .... 

 

همین هفته قبل  با استادی صحبت می کردم راجع به این موضوع ....می گفت بدبخت اون زنانی که صیغه 99ساله میشن !!!!! می گفت خیلی زنها به خیال اینکه چون این صیغه 99ساله است پس حتما طرف باهاشون ازدواج دائم می کنه با رضایت این مدت رو می پذیرند در حالی که مردان هم هیچ اجباری به دائمی کردن این ازدواج ندارند ولی زن دیگه نمی تونه تا پایان 99سال این صیغه رو بهم بزنه و نمی تونه با هیچ مرد دیگه ای صیغه بشه و یا حتی ازدواج کنه !!!!!

 

پی نوشت :چون قبلا پست بلندبالایی در مورد صیغه نوشته بودم دیگه نمیخوام همون مطالب رو تکرار کنم .....فقط گویا وسایل ارتباطی جدید هم به کمک این عمل اومده و فردا هم شاید مدل چت و ایمیلی اش رو هم دیدیم!!!!!اگر صد سال دیگه هم بگذره من نمی فهمم این چند تا کلمه قراره چه مشروعیتی به این رابطه بدهد حالا چه از طریق تلفن،چه ثبت کاغذی و چه ....وقتی برای این روابط  که باید بر مبنای رابطه عاطفی شکل بگیره زمان و مدت و نرخ تعیین میشه چه نامی میشه بر اون گذاشت جز .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

امروز رفته بودیم دادسرا برای شهادت و شکایت از نیروی انتظامی به خاطر ضرب و شتم روز ۲۲خرداد ....و نتیجه این شد که قاضی دستور داد تا نماینده نیروی انتظامی به دادگاه احضار بشه تا در مورد برخورد ضاربان اون روز که اکثرشون هم پلیس زن بودند ،جوابگو باشه ....هرچند نتیجه معلوم نیست چی بشه ولی خب همین که نیروی انتظامی احضار میشه اون هم برای ضرب و شتم ما در تجمعی مسالمت آمیز که متاسفانه اون طور به خشونت کشیده و سرکوب شد خودش کلی جای خوشحالی داره ....اون عکسها هم که دیگه هیچ جایی برای انکار نمیذاره ....عکسها هم به عنوان مدرک به دادگاه ارائه شد و دو تن از دوستانمون هم به پزشکی قانونی رفتند برای اینکه هنوز آثار ضرب و جرح باقی مونده بود ....قاضی هم خیلی متین و آروم بود ...وقتی برگه شهادت رو داد پر کنیم می پرسید چکاره هستیم و یادداشت می کرد ...من گفتم خبرنگار ...بلافاصله گفت خبرنگار کجا؟ و بعد هم ازم پرسید من قسم می خورم که شهادت راست بدهم ....من هم گفتم قسم می خورم حقیقت رو بگم !!! امروز این خبر رو در سایت آفتاب به لطف آقای منتجبی کار کردیم هر چند آخرش اضافه شده که این تجمع بدون مجوز بوده البته نه غیر قانونی بلکه بدون مجوز ....

این هم خبر احضار نماینده نیروی انتظامی به دلیل ضرب و شتم در تجمع 22خرداد

پی نوشت۱ :در جواب دوستانی که اظهار نگرانی کرده بودند از این که این پرونده نه به نفع ما که به نفع ضاربان پلیس خاتمه یابد ،باید بگم مهم اقدامی است که صورت گرفته است .برای شکایت ۸مارس حتی احضاریه ای هم برای نیروی انتظامی فرستاده نشد و چون هیچ مدرکی هم نبود مسلما شکایت به جایی نرسید.اما این بار دوستان بسیاری با وجودی که درگیر بازپرسی ها و احضارها بودند و یا دوستانی که تازه از زندان آزاد شده بودند،باز هم شجاعت به خرج دادند و از نیروی انتظامی شکایت کردند (البته من شجاع نیستم چون ترجیح دادم شاهد باشم تا شاکی ).حالا رای هر چی که باشه این عکسها و ....شاهدی است که برای همیشه می ماند هر چند این رای به نفع ما صادر نشود.

پی نوشت ۲:اما در همین قوه قضائیه هم کارهای خوبی صورت گرفته است .قبلا سایت ها و وبلاگ های زیادی به این خبر لینک دادند :شش شرط ضمن عقد که قوه قضائیه برای زنان ایرانی پیشنهاد داده است . این خبر رو از روی بروشوری که از همین قوه قضائیه به دستم رسیده بود تنظیم کردم بدون اینکه چیزی بهش اضافه کنم (حتما مخصوصا زنان ،شروط پیسنهاد شده رو بخونید ).در مقدمه این بروشور آمده است :  

در قوانین کنونی ایران، محدودیت های بسیاری در خصوص حقوق متقابل برای زن و شوهر وجود دارد. بنابراین، این قوانین در بسیاری موارد نمی توانند پاسخگوی نیازها و باورهای بسیاری از افراد و همچنین ساختار و کارکرد تغییر یافته خانواده باشد. لذا تا هنگامی که قوانین مربوط به تنظیم روابط خانوادگی اصلاح نشده و کاستی های آن ها از میان نرفته است، برای رسیدن به تعادل حقوقی میان زن و شوهر در چارچوب خانواده، باید دنبال راه کارهای دیگری بود. یکی از مهمترین این راه کارها، استفاده از شرط در حین عقد ازدواج است.هر چند در سندهای کنونی ازدواج، شماری از این شرط ها با عنوان شروط ضمن عقد آمده است، لیکن در برخی از موارد کافی به نظر نرسیده و لازم است شروط دیگری به این گونه موارد قید شده در سندهای ازدواج افزوده شود. شرط های زیر از جمله شروطی هستند که در سندهای ازدواج قید نشده اند، ولی مورد پذیرش مراجع قضایی و اجرایی است و بنابراین، شوهر و زن می توانند آن ها را با توافق یکدیگر در سند ازدواج بگنجانند....

 پس می بینید قوه قضائیه هم بدلیل درگیر بودن با مشکلات حقوقی خانواده ها ، شرایط امروز زنان ایرانی رو درک می کنه و در همین متن هم به این موضوع به صراحت اشاره شده ...منتها باید نمایندگان مجلس و قانون گذاران دست از این عقاید و تعصب کوکورانه بردارند ....و برای تغییر این قوانین اقدام کنند ....پس می بینید که نمی تونند ما رو متهم کنند که خواسته ای خلاف شرع می خواستیم !!!!!! 

 

 

 
پی نوشت ۳:مطالبات و خواسته های به حق ما فقط در امر ازدواج نیست...بلکه خواستار حقوق انسانی خویش هستیم ....پس فقط بخشی از این مطالبات به مجلس برمی گردد و بخش مهم تر دیگر به علمای دین و مراجع که با باب همواره باز مانده اجتهاد ،فکری برای تغییر این قوانین بکنند.... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

دیروز همه آمده بودند....سیمین بهبهانی که حال خوشی  نداشت ولی  همه را به یک شعر میهمان کرد در حالی که از شاگردان شلوغ می خواست سکوت را رعایت کنند و این شاگرد شلوغ کسی نبود جز حجاریان که تازه از راه رسیده بود...حجاریان که به سختی می گفت همیشه می گفتند با ساخت یک مدرسه ،یک زندان تعطیل می شود ولی در ایران با هر مدرسه ،یک زندان باید ساخته شود ...هاشم آغاجری که هم از حقوق زنان و خواسته های به حق ما دفاع کرد  و هم حکومتگران را به خواندن دقیق قرآن دعوت کرد....سلطانی که وکالت موسوی خوئینی را بر عهده گرفته ....دکتر پیمان،بابک احمدی ،فریبرز رئیس دانا،کدیور،انصاری راد،تقی رحمانی ،علیجانی ،ورجاوند و الهه کولایی و یوسفیان،زهره آغاجری و خیلی های دیگر .....اعظم طالقانی که نتوانست پله های این ساختمان قدیمی را طی کند و در همان طبقه اول ماند ... فعالان جنبش زنان هم آمده بودند ....نوشین گوارایی ،مینو مرتاضی،فریبا داوودی ،نوشین احمدی و پروین اردلان عزیز و دوستان خوبم مریم ، مسیح ،آزاده، فریبا،فرزانه و فرناز و گلناز و جلوه ...ذهن سیال و مهجاد و روزمرگیها و آذر و نقطه صفر....

 

همه آمده بودند آزادی موسوی را طلب کنند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیش نوشت :آمده بود از ما که آمده بودیم تا با تجمعی مسالمت آمیز،به قوانین تبعیض آمیز جمهوری اسلامی ایران نسبت به زنان اعتراض کنیم ،حمایت کند ....اما اکنون ۱۲روز است که همسر و دو فرزندش نگران  منتظر آمدنش هستند.....حالا نوبت ماست تا در گردهمایی که برگزار شده نسبت به تداوم بازداشت غیرقانونی او اعتراض کنیم .

 

گردهمايي فعالان سياسي ،‌دانشجويي در اعتراض به تداوم بازداشت مهندس موسوي خوئيني دبيركل سازمان دانش آموختگان ايران و نماينده مجلس ششم برگزار خواهد شد .

شوراي مركزي سازمان ادوار تحكيم در اعتراض به تداوم حبس غيرقانوني مهندس موسوي خوئيني برنامه اي را در روز شنبه 3 تير ساعت 5 عصر در محل دفتر سازمان دانش آموختگان ايران با حضور فعالان و نيروهاي سياسي، ملي، روشنفكري ،‌دانشجويي ، مطبوعاتي و فعالان جنبش هاي زنان ، كارگران و احزاب تحول طلب برگزار مي كند .

در اين برنامه اعتراضي نمايندگان احزاب و جريان‌هاي تحول طلب پيرامون نقض حقوق بشر و نفي خشونت و محكوميت تداوم بازداشت مهندس موسوي خوئيني اعلام موضع خواهند نمود.  

نشاني دفتر سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي به اين شرح است : تهران ، خیابان خواجه نصیر ،بعد از سه راه طالقانی، نرسیده به میدان عشرت آباد ، جنب بانک ملی ایران-پ201-طبقه سوم غربی  .

 

چند لینک مرتبط به سرکوب تجمع ۲۲خرداد

اعتراض 5زن برنده جایزه صلح نوبل به سرکوب تجمع 22 خرداد

اعتراض عفو بین الملل،دیده بان حقوق بشر و گزارشگران بدون مرز به سرکوب تجمع 22خرداد

پروین اردلان و نوشین احمدی در دادگاه انقلاب

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده