تبليغاتX
پرنده خارزار

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

به یاد دوستان دربندمان در بلندترین شب سال...شادی هاتان یلدایی....

پی نوشت: فکر می کردم شاید در شب یلدا، مریم و جلوه آزاد باشند...ولی نیستند....روزها و شبهای  خوب دور هم بودن دارد همگی تلخ می شود با نبودن دوستانمان....وقتی به این فکر می کنم که امسال اولین یلدای مشترک مریم در کنار شهاب و جلوه در کنار کاوه باید می بود و حالا نیست، شب یلدا بیشتر از هر یلدای دیگری طولانی تر می شود و تلخ ...روزهای خوب دور هم بودن با خانواده را به چه روزهایی تبدیل کردند برایمان....سیزده بدر در بند....شب یلدا در بند....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

ديشب دوبار مجبور شديم بريم روبروي اوين....يك بار ساعت يازده شب  و يك بار هم ساعت سه صبح...هوا سرد سرد بود....تا آخرين لحظه هم تماس ها براي جلوگيري از اجراي حكم راحله ادامه داشت تا با يك مهلت يك ماهه و حتي كمتر بشه رضايت خانواده شوهرش رو جلب كرد....قرار بود هفت نفر انسان ديگه هم اعدام بشن و هیچ کمکی هم از دست ما برنمی اومد... يك چيزي بيشتر از هر چيزي اذيتم مي كرد كه دلم مي خواد ازش بنويسم....مي خواستم از اين بنويسم كه چقدر بده احساس بي تكيه گاه بودن و بي پناه بودن در برابر مشکلات زندگي؛ حسي كه همه خانواده كساني كه قرار بود اعدام بشن از اون رنج مي بردند به نظرم...فكر مي كردم قانوني كه بايد از انسانها حمايت كنه چرا فقط آماده است براي مجازات اونها....علي (دبير حوادث اعتماد) ميگه يكي از انسان هايي كه قراره اعدام بشه يك مرد راننده است كه با چاقو يك ضربه وارد كرده به دزدي كه قصد سرقت ماشينش رو داشته...و حالا اون مرد اعدام مي شد...  

 

راحله هم حرفهاي زيادي براي گفتن داره كه نميشه نوشت....به مريم عزيز كه الان هنوز در زندان هست، گفته بود :« حالا كه قرار اعدام بشم، خوشحالم از اين كه آرزوم برآورده شده....هميشه فكر مي كردم كه هيچ كسي رو ندارم كه بخواد کمکم کنه و ازم حمايت كنه...ولي حالا كه ناهيد و بقيه هستند فكر مي كنم به آرزوم رسيدم»  

 

پي نوشت: دوستان خيلي زيادي براي نجات راحله تلاش كرده اند....مرجان عزيز،خبرنگار اعتماد كه از همون روزي كه خبر رسيد با ستاد حقوق بشر قوه قضائيه صحبت كرد و كلي تلاش و تا آخرين لحظه هم با تلفن هاش و تماس هاي مكررش، پيگير كار بود...خديجه مقدم عزيز كه در برف و سرما رفت روستاي خانواده مقتول در سراب....زهره عزيز، وكيل خوبي كه كلي تلاش كرد براي نجات جان راحله و نامه ای نوشت و به دست آقای شاهرودی رسونده شد....ناهيد عزيز با پيگيري هاش  كه اين چند روز يك لحظه هم آروم و قرار نداشت....آيداي عزيز كه همراه تمام اين لحظات بود....مريم و جلوه عزيز كه از داخل زندان كلي تلاش كردند براي نجات راحله...و دوستان خيلي خوبي كه همراه ما در اون سرماي سحرگاه  جلوي در اوين بودند براي گرفتن رضايت....آسیه، ایمان، ناهید و ناهید... 

  

پی نوشت۲: زمان کمی برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول وجود داره..ایکاش تلاشها به نتیجه برسه و خانواده اش رضایت بدهند...

 

پی نوشت۳: دیروز رفته بودم یکی از این سازمان های حقوق بشری اسلامی برای پیگیری کار راحله....اونها هم به این وضعیت و اعدام هایی که صورت می گیره اعتراض داشتند....می گفتند چرا روی قسمت دوم آیه ای که در مورد قصاص هست و تاکید می کنه بر عفو  و بخشش، کاری توسط قوه قضائیه و بقیه جاها صورت نمی گیره....چرا هیچ تحلیلی صورت نمی گیره در مورد شرایطی که افراد را به سمت قتل سوق میده...هرچند خودشون هم به نظر من کم امکانات نداشتند برای این که بتونند در این  زمینه کار کنند...

 

پی نوشت۴: دیروز، کارم شده بود زنگ زدن به دفتر مراجع تقلید در قم....مجلس به یک فوریت طرح تغییر قانون ارث زنان رای داد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

اجراي حكم اعدام راحله متوقف شد....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

پيش نوشت: تمام تلاش ها تا اين لحظه براي نجات راحله از اعدام به نتيجه اي نرسيد...

ناهیدجان، یادت می آید وقتی راحله به نماز می ایستاد، می گفتی مثل عروس ها می شود با این چادر سفید و من در تمام روزهای زندان و بعد از آن بارها با خود می اندشم که چرا چادر سفیدی که قرار بوده آن قدر برایشان خوشبختی بیاورد تا با کفن سفید از خانه شوهر بیرون روند، تبدیل به چادر پر از نقش ترازوی عدالت قوه قضائيه شده است که هنگام دار زدن بر سر زنان می اندازند.

اين متن نوشته اي است كه در برنامه انجمن صنفي براي مريم خوندم...راحله، هم سلولي من و ناهيد روز چهارشنبه اعدام مي شود...زهره ارزني عزيز وكيل راحله شده و ناهيد هم مدتهاست پيگير كار راحله شده...خديجه مقدم هم به همراه چند نفر از معتمدين و خيرين رفته سراب و از اونجا به روستاي راحله تا شايد بتوانند از پدر و مادر شوهرش رضايت بگيرند....مرجان با ستاد حقوق بشر قوه قضائيه و كميسيون حقوق بشر اسلامي صحبت كرده تا شايد مهلتي يك ماهه بدهند...

در اين متن تاحدودي نوشته شده در مورد وضعيت راحله و شرايطي كه قتل رو مرتكب شد، در همون حال كه به تلاش هاي مريم در حوزه زنان اشاره شده...(اين نوشته اصلن به معناي توجيه كردن قتل نيست ولي خواستم بگم كه اين قانون تبعيض آميز چه بلاهايي سر زنان مياره...)

پي نوشت: حالم خوب نيست اصلن..سرما خوردم شديد...نگراني و اضطراب اعدام راحله هم به اين وضعيت بد دامن زده ...همش راحله جلوي چشمام ر‍ژه ميره..راحله كه ايستاده پشت پنجره هاي اوين و بيرون باورن مي باره شديد مثل همين الان...و راحله با ذوق ميگه اي خدا جونم ايكاش بتونم برم بيرون و زير بارون دعا بخونم...

پي نوشت۲: اتفاق خوبي هم افتاده...بالاخره بوي تغيير قانون تبعيض آميز از مجلس به گوش مي رسه...گزارش تغيير قانون ارث، ديه و تابعيت مادري ، رو براي روزنامه اعتماد نوشتم...و اين هم لينك همون گزارش در سايت تغيير براي برابري هست....تغيير قانون ارث، ديه و تابعيت زنان در دستور كار مجلس قرار گرفت....اين بار تغييرات كاملن جدي هست و به دستور رهبر صورت گرفته و قانون ارث كه در مورد ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر است با قيد دوفوريت به مجلس داده شده است

پي نوشت۳: اين شده كابوس اين روزهايم: از آخرین چهارشنبه ماه در زندان می ترسم و از روز اعدام و از فریادی از سر تبعیض و قانون ناعادلانه که در گلوی زنی دیگر خاموش می شود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

نوشتن از قوانين تبعيض آميز، تشويش اذهان عمومي نيست. اين لينك گزارش مراسمي هست كه در انجمن صنفي روزنامه نگاران براي مريم برگزار شده بود.

تغيير براي برابري فيلتر شده، اما تا زماني كه سايت جديد راه اندازي بشه، ميشه از فيلترشكن استفاده كرد...

در اين گزارش، لينك گزارش تصويري هاي مراسم اون روز هم هست...عكس هاي خوب جواد منتظري و آرش عاشوري...

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

علامت سوال هایی که بعضی وقتها در ذهنم رژه میرن، دیگه تبدیل به قطاری میشن که گویا هیچ مقصدی ندارند...دلم میخواد یک بار دلم رو بزنم به دریا و بدون هیچ نگرانی از هیچ سوال بی پاسخی، خودم رو به دست موج بسپارم...

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

مراسم امروز برای مریم، خیلی خوب بود...تعداد دوستانی که اومده بودند زیاد  بود و با وجودی که کنار سالن هم صندلی گذاشته بودیم اما باز برای نشستن در سالن انجمن صنفی روزنامه نگاران جا نبود... سخنرانی های دوستان خیلی خیلی خوب بود.... هم شعری که شهاب برای مریم خوند و هم حرفهایی که کاوه، دوست خوب و همسر جلوه، زد...و هم نوشته مریم و جلوه از زندان...فکر می کنم دوستان تا فردا گزارشی از این مراسم و سخنرانی ها بنویسند... تعداد سخنرانان زیاد بود و هرکدوم هفت دقیقه فرصت داشتند ولی مراسم با نظم خوب پیش رفت...

پی نوشت: امروز قرار بود من هم از تلاش های مریم بگم....از دیشب یک متنی نوشتم و با هر خطش خودم گریه کردم...وقتی تموم شد، برای آیدا و بعد سوسن خوندم تا مثلن جلوی جمع گریه نکنم ولی مگه این اشکهای من امرزو بند می اومد...این قدر با نوشته های همه سخنرانان و حرفهای مادر جلوه و شعر شهاب و کاوه  گریه کرده بودم که چند بار مجبور شدم صورتم رو بشورم و وقتی میخواستم متنم رو بخونم همه دوستان از قبل اشاره می کردند که گریه نکنم ....و بعد از خوندن متن و در حالی که گریه نکرده بودم، فهمیدم دوستانی که به حرف شون گوش کردم، خودشون وقتی من به شدت جلوی گریه ام رو گرفته بودم و از روی متن می خوندم گریه می کردند....

پی نوشت۲: گریه کردن حس خوبی از آرامش و  سبک شدن بهم میده و باعث میشه بتونم به راهم ادامه بدم مصمم تر از قبل....این اشکها نه نشون دهنده ضعفه و نه استیصال....گریه می کنم برای هر چیزی که ناراحتم می کنه چون دوست ندارم غم توی دلم تلنبار بشه...گریه می کنم به همون اندازه ای که می خندم با صدای بلند بلند....

پی نوشت۳: متن نوشته ام رو بعد از این که رفت روی سایت تغییر برای برابری، میذارم اینجا...

پی نوشت۴: امروز، روز خوبی بود...دوستان خوبی رو دیدم که مدتها بود ندیده بودم شان....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

دوباره سایت کمپین فیلتر شد....کانون زنان ایرانی هم فیلتر شده ولی اونها دوباره سایت جدید راه اندازی کردند....فردا قراره در انجمن صنفی ساعت ۳نشستی در اعتراض به بازداشت مریم برگزار بشه...این هم لینک خبر و آدرس انجمن....

ناهید قبلن برای تحقیق دانشگاهی اش، مصاحبه ای با جلوه انجام داده بوده از این که چطور به فعالیت در حوزه زنان علاقه مند شده...یک گفتگوی خوندنی و صمیمی که وقتی شروع به خوندن کردم تا آخرش نتونستم از پای سیستم بلند شم....این قدر جلوه شرایطی رو که در اون علاقه مند به حوزه زنان خوب و ساده تشریح کرده و همین طور بقیه موارد رو که نمیشه از کنار مطلب به همین راحتی گذشت...جلوه فعال همیشگی جنبش زنان است.او از بنیان گذاران کمپین یک میلیون امضاست. بعد از آغاز به کار کمپین، او را بیشتر می بینم. اوایل در کمیته داوطلبان با هم کار می کنیم. تمام انرژی، تجربه و امکاناتش در خدمت کمپین است. خانه کوچک مادرش به خانه دوم ما کمپینی ها تبدیل شده چراکه او برای پیشبرد کمپین همیشه حاضر و پابه رکاب است. کافی است که ساعت 9 شب به او تلفن کنی و جایی را برای جمع آوری امضاء پیشنهاد دهی، جلوه مصمم و پرنشاط، پای همیشگی جمع آوری امضاء است....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

گفته بودم که مریم داره یک کارهایی برای زنان زندانی می کنه...مریم گزارش گر مشکلات زنان زندانی شده....۶۰جلد کتاب هم منصوره و بقیه دوستان گرفتند و به کتابخانه زنان زندان هدیه دادند...

شرح کارهای مریم رو میشه از اینجا خوند بازرس بند زنان اوین: حضور فعالان زن فرصتی برای انعکاس مشکلات زنان زندانی به مسئولان است 

منصوره عزیز هم متنی بسیار بسیار زیبا نوشته با عنوان پرندگان آلکاتراز....این متن پر است از جملات ناب...با مریم شروع میشه و با دیگر پرندگان جوان جنبش زنان که خود دربندند به پایان می رسه...  زندگی که نمی میرد و مرگ نیز زندگی نمی کند ، هرچند که با روایت های جدید ، آن زن دردمند که به شوهر چندهمسره خویش اعتراض می کند مجرمی باشد که برعلیه امنیت ملی اقدام کرده است و لابد خانه اش نیز زندان وخودش زندانی ابد و شوهرش زندانبان !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

مادر جلوه عزیز گفته:من خودم مادر دو شهید هستم، بچه‌هایم برای این انقلاب زحمت کشیدند. بالاخره پشتیبان مملکت بودند که اینجور کشته شدند....

گفته: من خودم هم یک زن هستم. من هم با این تبعیضات مخالفم. لایحه جدیدی که داده‌اند برای مجلس، ما زنان در کلاس قرآن هم درباره آن حرف می‌زنیم و مخالف‌ آن هستیم، یعنی عموم زنان مخالف‌اند. با هر کسی مطرح می‌کنیم، همه مخالف‌اند با این لایحه....

خونه مادر جلوه چند تا کوچه بالاتر از خونه من هست....شاید یک ماه هم نیست که جلوه با کاوه ازدواج کرده و به خونه جدیدشون رفتند....و هنوز حتی فرصتی نشده بود که براشون هدیه بخرم....مادر جلوه عزیز که عضو کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا هم هست، میخواد بدونه چرا؟ چرا باید جلوه به دلیل تلاش برای رفع تبعیض زندانی بشه؟ و من هنوز این توانایی رو در خودم نمی بینم که برم در خونه مادر جلوه رو بزنم و از پله ها بالا برم و با مادری روبرو بشم که همیشه همراه ما و جلوه بود...می ترسم باز مثل الان نتونم جلوی اشکهام رو بگیرم...

پی نوشت: سایت تغییر برای برابری فیلتر شد....برای بار هشتم و یا نمی دونم شاید هم بیشتر....

 جلوه جواهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

همین دیشب نوشتم که ایکاش امروز خبر دیگه ای نشنوم....جلوه برای امروز احضار شده بود ...جلوه هم به زندان اوین منتقل شد....درست سیزده روز از زندانی شدن مریم گذشت که حالا جلوه هم امشب به همون بند منتقل شده....

چرا وقتی که  حتی دبیر جامعه زینب و دیگر زنان با هر گرایش فکری که دارند از تغییر قوانین تبعیض آمیز صحبت می کنند این همه باید هزینه به اعضای کمپین یک میلیون امضا تحمیل بشه....تغییر قوانین تبعیض آمیز خواسته همه است و این خواسته به نوعی عمومی شده الان، مسلمن با زندان انداختن اعضای کمپین نمیشه جلوی رشد آگاهی های زنان و تلاش برای تغییر این قانون رو گرفت...هرچند این برادران همیشه میگن ما با خواسته های شما و با کمپین مشکلی نداریم ولی سعی می کنند اعضای کمپین رو به اتهامات دیگه ای روانه زندان کنن...از کی تاحالا نوشتن در مورد حقوق زنان، تشویش اذهان عمومی بوده و اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام؟!!!!

یکی دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا دستگیر شد

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده 

پیش نوشت: این روزها بارها می نویسم...تلخ تلخ تلخ... بعضی شبها این قدر در تنهایی این خونه همیشه آروم و تنها گریه می کنم که نفسم بند میاد...می نویسم و بعد دوباره و چندباره به خودم یادآوری می کنم که می گذره این روزهای بد...پس بهتره که این مطالب هم بمونه پیش بقیه نوشته های پابلیش نشده برای روزی که افکار عمومی مشوش نشه !!!

مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد

یک: مریم زنگ زده از آن سوی دیوارهای بلند اوین...نمی دونم چرا همیشه این دیوارها بلند بود به نظرم...خیلی بلند...ولی این دیوارهای بلند نمی تونه جلوی زنانی رو بگیره که برای حقوق برابر و انسانی خود تلاش می کنند....مریم میگه که برای یکی از زنان زندانی دنبال وکیل می گرده...برای زن وثیقه ۱۰۰میلیونی تعیین شده تا بتونه چند روزی برای انجام کارهاش مرخصی بگیره...مریم میگه: باید بیاریمش اون ور میله ها تا بتونه کارهاش رو درست کنه ... اگه وکیل داشته باشه میزان وثیقه رو تا سی میلیون تومان هم کاهش میدن....مریم می خنده و من با ناراحتی میگم: عزیز دلم تو خودت که اون ور میله هایی و موندیم که برای وثیقه ات چیکار کنیم...مریم میگه: محبوب، مادر سه تا بچه است،چند ساله که بچه هاش رو ندیده....

دو: مریم روحیه اش خیلی خوبه...در زندان هم دست از ایده هاش برنداشته...داره تلاش می کنه تا کارهایی برای زنان زندانی انجام بده ..مسلمن وقتی آزاد شد خودش کلی می نویسه و کلی حرف داره از کارهایی که کرده....

سه: مریم عزیزم برات نوشته بودم یک پست با عنوان عروس، عروس کمپین.... که خبر ازدواجت بهترین خبر بود در روزهای زندان.... این نوشته هم بنا به دلایلی که می دونی، موند پیش همون نوشته هایی که قرار بود به تو بسپارم تا هر مشکلی برای من پیش اومد، تو حق انتشارش رو داشته باشی....امروز همش از تو می گفتم که چه صادقانه تلاش می کردی برای پیدا کردن "حضور مثبت و موثر" برای زندگی من و البته خودت هم می دونستی که این تلاشها فایده ای نداره ....و چقدر در اون پارک نزدیک روزنامه حرف می زدیم از تغییرات اساسی در کار و زندگی مون...و تو چقدر می گفتی که من چقدر سخت گیرم و چقدر ایده آلیست....و چقدر دل هردومون سفر دور می خواست...

چهار: شاید تنها چیزی که می تونست باعث بشه که از پشت کامیپوتری که بی نهایت صفحه هم باز کرده بودی، بلند بشی یک خوراکی خوشمزه بود یا یک مطلب در مورد زنان و یا کودکان، یا آماری جدید در این مورد...و می گفتم باز دستهای تو مثل چسب به این مطلب چسبید!!!! و تو می گفتی که چقدر خوب میشه این مطلب برای زنستان....چقدر ناراحتم که دیگه زنستان نیست در این روزها....

پنج: نمی دونم چرا هنوز دارم مقاومت می کنم برای نصب بخاری....خونه ام سرد سرده....امروز شهاب می گفت که مریم سرما خورده...میگن هم شوفاژهای زندان هنوز روشن نیست و هم آب گرم قطع شده ....حتی اگه امشب قرار بود همت کنم برای نصب بخاری باز هم این کار رو نمی کردم وقتی که فکر می کنم به تو در اون سرمای زندان...

شش: ایکاش فردا خبر بد دیگه ای نشنویم.... 

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  | 

دومین مسابقه وبلاگ نویسی ایدز، امسال هم به مناسبت ۱۰آذرماه، روز جهانی ایدز برگزار میشه...

دومین مسابقه وبلاگ نویسی ایدز لینکی هست که شما می تونید همه اطلاعات در مورد این مسابقه رو کسب کنید.

پی نوشت:نمی دونم چرا لوگوی مسابقه رو نمی تونم درست کپی کنم....این لوگو دو بخش دیگه هم داره...

پی نوشت۲: پارسال، در این مسابقه جایزه ویژه بردم به خاطر گزارشی که برای کنشگران نوشته بودم...امیدوارم امسال دوستان خیلی بیشتری در این مسابقه شرکت کنند....

پی نوشت۳: ایکاش بچه های شیرآباد زاهدان که شرح تلاشهاشون رو در زمینه اطلاع رسانی ایدز نوشتم برای روزنامه و چند پست پایین تر هم هست لینکش، می تونستند در مورد کارهاشون بنویسند...بچه هایی که تا کلاس پنجم ابتدایی درس خونده بودند البته به دلیل محرومیت ولی طوری اطلاع رسانی می کردند اون هم در یکی از محروم ترین محلات حاشیه نشین ایران شاید که خیلی از جوانان پایتخت نشین این اطلاعات رو نداشتند چه برسد به این که بخوان در این زمینه اطلاع رسانی کنند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده