برای من و هم نسلان من چه خاطره ای از مربی پرورشی مونده؟!!! مربی پرورشی یکی از محجبه ترین های زمان بود که می نشست سر کلاس و این قدر از راهروهای پر از آتش جهنم می گفت...از زنانی که به این دلیل که موهاشون رو نامحرم دیده از موهای سرشون در راهروهای جهنم آویزون شدند....از شکنجه های عجیب و غریب....از دخترانی که با پسر نامحرم دوست شدند و به شکل های عجیب و غریب محشور شدند....
تمام روزهای دوران راهنمایی با ترس از خدا گذشت و همیشه به این فکر می کردم که چقدر خدا موجود وحشتناکیه که می تونه این طور همه آدمها رو شکنجه کنه....اما جالب اینجا بود که فکر می کردم این بحث ها فقط برای دوران ما بوده ولی بعد دیدم حتی هنوز هم چنین مواردی ادامه داره و هنوز هم دختران دانش آموز، از زنانی می شنوند که از موهاشون آویزون شدند و بقیه موارد هم که بماند
اما همین دوسه هفته قبل، متوجه شدم که در دولت نهم، دفتری با نام فضاسازی قرآنی و فرهنگی راه اندازی شده از تیرماه....و بعد از احیای معاونت پرورشی که در دوران خاتمی حذف شده بود...این بود که یک قرار مصاحبه با این مدیرکل گذاشتم و رفتم اونجا ببینیم باز قراره چه تعالیم عجحیب و غریبی به اسم دین به بچه های مردم داده بشه....تمام این چیزهایی رو که همین بالا نوشتم ازش پرسیدم....
بعد هم وقتی گفتگو رو تنظیم کردم در لیدش نوشتم که بدون هیچ سانسوری در سوالات و جوابها...اما وقتی مصاحبه چاپ شد تمام این مواردی رو که در سوال هام پرسیده بودم، حذف شده بود!!!! و البته لید همون طور دست نخورده باقی مونده بود!!!!( این هم لینک گفتگو به سالهای 60برنمی گردیم)
پی نوشت۱:دلم میخواد اگه برای این پست کامنت می گذارید از تجربیات تون از تعلیمات دینی مربی پرورشی تون بنویسید...
پی نوشت۲: این بار هم کلی شانس آوردم ...ضرب دیدگی زانوم شدید بود و بعد از یک هفته خونه موندن و استراحت از دو روز قبل بدون چوب زیربغل راه میرم هرچند هنوز یک خرده درد دارم ولی اگه مجبور می شدم عمل کنم و از این جور حرفها احتمالن از افسردگی و ناراحتی می مردم
پی نوشت۳:این قدر دلم برای پیاده روی در خیابون های شلوغ و دیدن جنب و جوش و تلاش مردم تنگ شده بود اون هم در روزهای گرم آخر سال...
پی نوشت۴: یک عالمه حرف نانوشته دارم...