تبليغاتX
پرنده خارزار - کابوسهای روز و شب....

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

در جاده ای شنی می رفتیم .شنهای ریز ریز.درست مثل کویر. تو فرار می کردی.وقتی فهمیدم به دنبال تو هستند گفتم چرا داری فرار می کنی و تو گفتی من از سربازی فرار کردم.من هم ناراحت شدم و گفتم خب تو چرا مرخصی نگرفتی زنگ بزن همین الان و مرخصی بگیر.ولی بعد از چند ساعت در همین جاده تو را به جرم کار سیاسی گرفتند و مرا هم با تو به زندان بردند.البته زندانش اصلا جای بدی نبود.....

 

من در یک جاده تاریک صاف به سمت هواپیمایی می رفتم که آتش گرفته بود و فقط لاشه آن مانده بود.حس بد دلتنگی اینجا هم رهایم نمی کرد.مادر هم بود و من داشتم باهاش حرف می زدم .اما از دورترها پسر کوچکی را می دیدم که به سویم می دوید و فریاد می زد.به مادرم میگم مامان چند دقیقه منتظر بمون.پسر کوچولو وقتی گریه کنان به من میرسه بغلش می کنم و می بینم چقدر ترسیده از این که در اون تاریکی این همه راه رو دویده.محکم در آغوش می گیرمش و به چهره اش نگاه می کنم .... این پسر صدای برادرزاده ام رو داره درحالیکه هم قد شایان خواهرزاده ام است و چهره اش شبیه یک دوست...این صدا میگه تو چرا می خواستی من رو تنها بگذاری ...قول بده که دیگه من رو تنها نمی گذاری ... .

 

گاهی اوقات خوابهایی که می بینم و یا خوابهایی که دوستانم  برام می بینند ،تا مدتها ذهنم رو به خودش مشغول می کنه.. خواب اول رو که تعریف کردم ،مریم سردبیر سابقم در جهاددانشگاهی ایران برام دیده . نوشته که چون من فیلتر شدم ،خیلی نگرانم شده و بعد هم که نتونسته با من صحبت کنه ،برام ایمیل زده .(البته من فیلتر نشدم  چون چیزی نمی نویسم که فیلتر بشم ولی شاید با کارتی که مریم استفاده می کنه این طور هست)

گاهی اوقات میگم چقدر خوبه که فقط یک خواب بوده ...ولی این دلتنگی و نگرانی لعنتی که همیشه هست ..اون وقتها وقتی خوابهای وحشتناک می دیدم کلی جیغ می زدم و همیشه مادرم بود که من رو از خواب بیدار می کرد و من هم بلافاصله می گفتم  میشه پیش من بخوابی  .....

 

نمی دونم چرا دوباره بیخوابیهای سابق به سراغم اومده. تا دیروقت بیدار می مونم و زبان می خونم ولی بعدش هم خوابم نمی بره .صبح زود میخوام برم  پارک ..هرچقدر میگردم نمی تونم کتونی هام رو پیدا کنم بعد یادم میاد که گذاشتمشون دم در.... ترجیح میدم پیاده رویهای طولانی برم و همین کار رو هم می کنم ....کلی کتاب ردیف کردم تا بخونم ولی زبان خوندن خیلی وقتم رو می گیره....زبان انگلیسی با تلفظ اسپانیولی ....همه کلمات رو قاطی می کنم ....من کم کم دارم قاطی می کنم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |