این روزها چقدر سخته تحمل آفتاب.الان بیرون بوی بهارمیاد،خیابونها شلوغند و خیابون ولیعصر هم که هیچوقت خلوت نیست .بیرون هوا آفتابیه ،یک آفتاب خیلی قشنگ در حالیکه اینجا در آفتاب ،آفتاب نیست .پیرمرد مثل همیشه روبروی سینما آفریقا ایستاده و چند تا بلوز به دست به طبقه بالای یک مغازه اشاره میکنه و میگه فقط 1500 ،بالاپله رو ببین.و بعضی ها هم وسوسه میشن برن ببیند این فروشگاه چی داره .با خودم میگم این مرد نباید الان دیگه با این سنش بایسته اینجا و برای یک لقمه نون گلوی خودش رو پاره کنه .روزهایی هم بود که ماسک می زد واز پشت ماسک فریاد میزد.حداقل ۵۵ سال داره و باز هم فریاد میزنه.فریادهایی که هیچوقت به گوش مسئولان نمی رسه شاید هم میرسه ولی خب بذار اینها هم فریاد بزنند به ما که گزندی نمیرسه و این فریادها یک روز برای همیشه خاموش میشه .اصلا انگار نبودند.راستی شما هم انسانید،شما هم یک ایرانی هستید که وعده داده بودند سفره هایتان با پول نفت رنگین شود،راستی شما هم این وعده ها را باور کرده بودی ؟رنگ ،رنگ،رنگ،از همه رنگ،مرد باز هم فریاد می زند .
دختر با صدای بلند فریاد می زند سلطلان قلبم تو هستی تو هستی و پسربه زحمت آکاردئون را می نوازد.دختر 7ساله بیشتر نیست و پسر هم. دختر نمی خواند دختر فریاد می زند ،دختر از سرما می لرزد،صدایش می لرزد و دل رهگذران خسته هم .چند شب قبل از سرما در گوشه پیاده رو کز کرده بود ولی هیچ نمی گفت .گویا دیگر خسته شده بود از فریاد زدن .فریاد زدن برای زنده ماندن.راستی نام تو چیست کودک خیابانی کودک کار همین چند وقت قبل بود شاید دوماه قبل که از بودجه ای میلیاردی حرف زدند برای ساماندهی تان .راستی شما پس چرا هنوز در این سرما آواره خیابانها هستید،راستی چرا هنوز فریاد می زنید،شاید هم سهم بیشتری می خواهید ؟؟؟؟؟؟سهمی بیشتر از ترحم رهگذران و سهمی بیشتر از گوشه خیابانی سرد؟؟؟؟راستی هنوز پول نفت بر سر سفره پدرهایتان نرسیده است؟؟؟؟؟
پیرزن با پشتی خمیده در گوشه خیابان فریاد میرند یا ابوالفضل .دیگر رمقی برای فریاد زدن ندارد.....پیرمرد اما سکوت کرده در گوشه ای از خیابانهای سرد و منتظر است تا کاری برایش پیدا شود.. ..زن ،با پارچه ای مشکی دور دهانش را پوشانده برای اینکه شاید تو او را نشناسی و به همه رهگذران کارتی برای تبلیغات می دهد.لبهایش را بسته اما چشمهایش فریاد می زند ....فریاد،فریاد،فریاد.....
