تبليغاتX
پرنده خارزار - این روزها !!!!!

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

با تابيدن نورصبح از پرده کشیده شده اتاقی  که مشرف به 56تا پنجره است باید از خواب بیدار بشم در حالی که دیشب و شبهای قبل و شبهای قبل تر ساعت بین یک تا دو شب خوابیدم و گاهی شبها هم دیرترو بازساعت 6صبح شده  ....کلی سوژه یادداشت کردم تا در موردش بنویسم ولی .... 

بعد از یک هفته تماس گرفتن یک مقام که مسئولیتی هم داره ،با تاکید بر اینکه نامی ازش برده نشه  کلی آمار و خبر از مناطق زلزله زده بروجرد و درود بهم میده ..... از این که مردم هنوز در چادرزندگی می کنند و اطراف چادرها پرشده از فضولات انسانی و حیوانی و ساس و کنه که به مردمی که  حتی هر دو هفته یکبار هم نمی توانند از حمام استفاده کنند،حمله کرده اند....از این که صنایع دفاعی جمهوری اسلامی برای نصب 100تا سطل زباله در مناطق زلزله زده تقاضای 500000 هزار تومان پول کرده ...از این که یک شبه تانکرهای آبرسانی رو از محل های زلزله زده جمع کردند ....از اینکه هنوز توالتهای این مناطق آب نداره و .....

و تازه این شروع ماجراست چون باید کلی با سردبیر محترم که اصرار داره حتما باید این اخبار از جانب یک مقام رسمی تائید بشه و یا حتما اظهار نظر یکی از مسئولان محترم با ذکر نام ضمیمه خبر شده باشه ،بحث کنم ....دلم می خواست می تونستم فقر ،بدبختی ،محرومیت و وعده های مسئولانی که هیچ وقت عملی نمیشه رو ضمیمه خبر کنم .... خودم سانسورچی خوبی میشم و ازدرخواست صنایع دفاعی و خیلی موارد دیگه چشمپوشی می کنم تا خبر کار بشه ...ايكاش  گوش شنوایی بود و ای کاش مسئولان مهرورز پاسخگو هم می بودند....

  

ساعت2 بايد جای دیگه ای برای مصاحبه برم با رعایت حجاب کامل اسلامی  البته نه به خاطر مصاحبه شونده بلکه به خاطر وزارتخانه ای که باید برم ....مرد نگاهی به واکمن میکنه و میگه شما که احیانا نمی خواهید چیزی رو ضبط کنید ....می خندم و میگم من تند می نویسم ....می نویسم و می نویسم ولی وقتی گفتگو تموم میشه از مرد می پرسم که مطلب رو قبل از چاپ براش بفرستم و مرد میگه نه شما که قرار نیست اسمی از ما بیارید !!!!!!ولی مرد انسان شریفیه که حداقل دو ساعت از وقتش رو صرف می کنه تا راجع به این موضوع حرف بزنه و من هم کاملا درک می کنم که چرا نمیخواد اسمش پای مطالبش باشه  و خوشحال از اینکه هنوز میشه افراد پاسخگو و متعهد پیدا کرد هرچند نباید اسمی ازشون برده بشه از اونجا بیرون میام.....

 

کلی خوشحال میشم از این که ساعت 7و نیم بعدازظهرمی تونم کارم رو تموم کنم و به خونه برم ....قدم زنان در حال رد شدن از خیابون چشمم به یک مرد می افته که می شناسمش ....همسر دوستمه ولی زنی رو که همراهش هست نمی شناسم !!!!....فقط دو سال از ازدواجشون گذشته ....من نمي تونم از شدت تعجب به مرد سلام کنم همون طور که مرد طوری برخورد می کنه که انگار من رو نمی شناسه ....ولي دوست من هنوز همسر اين مرده ....

 

میرسم ایستگاه اتوبوس ...با اون همه کاغذ و ....میشینم روی نیمکت تا اتوبوس از راه برسه ....مردی که کنار من نشسته با مدل عجیب موهاش داره با گوشی اش حرف میزنه ...میگه "دخترم ،عزیزم من 60سالمه و تو 16 سالت پس من  حتی اگه دلم هم بخواد نمی تونم با تو هیچ رابطه ای داشته باشم ....." و چند دقيقه بعد مرد باز اون گوشی رو از جیبش درمیاره و بدون اینکه شماره بگیره با یکی از همکارانش که دکتر یک بیمارستانه حرف می زنه!!!! ....در حالی که با بغض حرف میزنه میگه که حالش خوب نیست و دلش خیلی گرفته .....و من تازه با نگاهی مجدد به سر و وضع مرد و كراواتي كه در حقيقت يك رشته نخ مشكي رنگه كه به دور گردنش گره زده می فهمم که یک بیمار روانی بی خانمانه ....

 

در آخرین مسیر رسیدن به خونه از تاکسی پیاده میشم ....ولی با کمال تعجب می بینم ریل گاردهای تمام مسیر به هم جوش داده شده و من نمی تونم به اون سمت خیابون برم تا از پل رد بشم و به خونه ام برسم ....دست مسئولان باشعور شهرداری درد نکنه ...آخه من نمی دونم مگه میشه یک ساعته اومد و مسیری رو که برای رسیدن مردم به اون سمت خیابون باز گذاشته شده بود ،با جوش دادن چند تا ریل گارد جدید بست ؟!!!! ساعت 9و نیم شده و باید از روی این میله ها بپرم ....وقتی وارد خونه میشم در حالی که تقریبا از خستگی دارم می میرم با صدای بلند در فضاي خالي از حضور هر موجود زنده اي میگم محبوب جان سلام ....و تازه این شروعی است برای کلی کار که باید انجام بدم و گزارشهایی که هنوز تکمیل نشدند هم روش.....

 

پی نوشت: این تنها بخشی از یک روز از این روزهایم بود ....نمی دانم به کدامین دلیل هنوز هم تلاش می کنم برای ناامید نشدن و ادامه دادن ....شاید هم دلیلش ترس از پذیرش شکست و در میانه راه ماندن باشد....در هر صورت هنوز ادامه می دهم این روزها را ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |