تبليغاتX
پرنده خارزار - بیا با هم بشماریم....

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

بي بي گل و احمد، دو كودك افغان، در حالي كه كتاب هايشان را در يك نايلون ريخته اند، با سرعت از روي سنگ قبرهاي صحن امامزاده مي گذرند تا خود را به كلاس درسي برسانند كه در حسينيه اي در همان نزديكي برگزار مي شود. متولي امامزاده مرا نيز كه در كوچه باغ هاي پيچ در پيچ محله "كن" سرگردان شده بودم به اين كودكان مي سپارد تا به مدرسه شان ببرند. مدرسه اي كه در يك حسينيه قديمي واقع شده و متوليانش در ازاي دريافت ماهي يكصد و پنجاه هزار تومان، آن را به مدير يك مدرسه خودگردان اجاره داده اند تا سيصد كودك افغان در آن درس بخوانند....

پي نوشت: هيچ توضيح بيشتري ندارم تا به اين گزارش اضافه كنم...متاسفانه مي دونم هيچ كاري از دستم برنمياد ولي  ايكاش متوليان حسينيه از اين كودكان اجاره نمي گرفتند .....دلم نمي خواد در برابر تلاش هاي اين كودكان و تلاش مضاعف مدير مدرسه شون از حس دلگيري كه اون روز داشتم، بنويسم ...از اين كه تمام اين روزها، قيافه اون بچه ها از جلوي چشمام محو نميشه مخصوصا قيافه رامش ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |