تبليغاتX
پرنده خارزار - این هم اعترافات من !!!!

پرنده خارزار

تو به ویرانی این یا’س بکوش

لی جا ، فصل زن  ، یغورت (سه دوست عزیز)، به بازی شب یلدا دعوت کردند من رو . راستش برای من خیلی سخته که بخوام اعتراف کنم و بنویسم از چیزهایی که ننوشتم. می نویسم به این شرط که تا من رو در دنیای واقعی دیدید اینها رو به روم نیارید!!!!

  1. تا حدود سه ماه پس از زندگی مستقل مجردی، شبها با لامپ روشن می خوابیدم چون بی نهایت از تاریکی می ترسیدم.
  2. تا سن بیست و یک سالگی، دختری بودم بینهایت لوس، بچه ننه و وابسته به مادرم طوری که تا همین سن هر شب که کابوس می دیدم باید مامانم تا صبح میاد توی اتاق من و پیش من می خوابید.
  3. سه ماه قبل می خواستم یک پسرکوچولوی خیابونی رو بیارم خونه خودم و بزرگش کنم البته بدون طی مراحل قانونی. فقط سه سال داشت این پسر، ولی با مخالفت شدید مامانم از این کار منصرف شدم.
  4. بیشتر از یک سال میشه که تصمیم گرفتم "یک حضور مثبت و موثر" در زندگیم حضور داشته باشه ولی هنوز این تصمیم رو عملی نکردم.
  5. قلقلک و سوسک، دو عاملی هستند که باعث میشن دست از کلیه آرمان ها و اهدافم بردارم.
  6. خب شماره شش نداره دیگه. پشت هیچستان ، خانوم حنا، هانیه، لیلی(لولیان)، جادی و کنج ذهن رو به این بازی دعوت می کنم.
  7. پی نوشت: این بار کامنت دونی رو باز می ذارم ولی نظراتی ننویسید که ناراحت بشم!!!!!!!! 
+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده  |