رفته بودم بم تا از زندگی بنویسم...ولی امروز وقتی خسته و غمگین برگشتم هیچ چیزی نتونستم بنویسم...فقط چندخطی نوشتم و مثلا خواستم بدون هیچ اظهار نظری، همه مشکلاتی رو که دیده بودم ذکر کنم ....آسیه لطف کرد و به جای من نوشت و با عکس هایی که گرفته بودم از بم یک گزارش تصویری درست کرد به اسم بم؛ تنها، غمگین، فراموش شده .
حالا اما می تونم از خیلی از چیزهایی که دیدم در گزارش بعدی بنویسم...روز اول ورودم به بم شوکه شده بودم از دیدن شهر به حدی که بعد از دیدن سه تا از ان. جی .ا هایی که قرار گذاشته بودم باهاشون و ساعتها مصاحبه و صحبت کردن و حتی رفتن به مراسم روز هفتم درگذشت یک زن بمی، تا ساعت هشت شب یادم رفته بود که باید دنبال هتل بگردم چون اصلا اتاق رزرو نکرده بودم...کلی نگران شده بودم که اگه هتل این شهر به یک دختر تنها اتاق نده باید چیکار کنم!!!ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و بعد از اتاق گرفتن بود که با صدای بلند کلی گریه کردم و تا حدود ساعت دو صبح خوابم نبرد در حالی که ساعت پنج صبح هم باید برای مراسم سالگرد درگذشتگان به ارگ بم می رفتم...مراسمی همراه با فانوس و دف ...سرم گیج می رفت و مثل چی می لرزیدم ....هرچند مردم می گفتند روزهایی که زلزله اومده بود هوا خیلی خیلی سردتر بوده ... بعدش هم حتی نمی تونستم خبرمراسم رو بنویسم ....شهر هنوز زلزله زده است و هنوز خیلی از جاها آواربرداری نشده بود به صورت کامل.....مردم زیادی در کانکس هایی زندگی می کردند که در عکس ها میشه دید....مغازه های خیلی کوچیکی هم بود که بیشتر از همین کانکس ها تشکیل شده بود...برای رسیدن به هر آدرس باید مدتها وقت صرف می کردم چون هیچ کوچه و خیابانی، اسمی و تابلویی نداشت!!! و بسیاری از کوچه ها و خیابونها و حتی یکی از میادین اصلی شهرهم پراز خاک بود(عکس نهم عکسی هست از میدان اصلی شهر که روبروی شهرداری واقع شده )...روز پنجم دیماه هم تمام شهر تعطیل بود و مجبور شدم خیابونها و کوچه های شهر رو پیاده گز کنم (جز یکی دو بار) و همین فرصت خیلی خوبی بود تا بتونم به کوچه پس کوچه ها سر بزنم و البته یک بار هم گم شدم ...ایکاش می تونستم تصاویر کوتاهی رو هم که گرفتم بذارم اینجا ولی امکانش نیست....از نخلستانهایی که هنوز حتی دیوارهای فروریخته شان، فروریخته مانده بود و نخل های شکسته ای که هنوز در کوچه ها بر زمین مانده بودند....از کودکانی که همه چیز رو سیاه می کشیدند و بالای نقاشی هاشون می نوشتند بم را آباد می سازیم و از خیلی چیزهای دیگه....

