درسته که هنوز رکوردر رو درست نکردم تا بتونم گزارش زاهدان رو بنویسم ولی امروز باز هم قرار شد با هماهنگی روزنامه برم سفر....این بار ایرانشهر، نیکشهر، چابهار....کلی خوشحالم....باید این بار حواسم باشه که رئیس دانشگاه علوم پزشکی درست روز مصاحبه، قرار رو کنسل نکنه تا مجبور نشه به سوالات ما پاسخ بده....هرچند کلی موضوعات دیگه داره توی سرم چرخ می خوره....
راستی ننوشته بودم سری قبل که وقتی داشتیم می رفتیم سمت کلپورگان، مهدی حسنی، عکاس خوب روزنامه و همسفر بنده تصمیم گرفت از تویوتاهای قاچاق بنزین عکس بگیره....حالا تا با دوربینش با اون لنز بزرگش اولین عکس رو گرفت البته از توی ماشین، یک دفعه ماشینی که ماشین های قاچاق رو اسکورت می کرد پیچید جلومون و کلی ایما و اشاره با عصبانیت...این که نفس من از ترس بند اومده بود و فکر می کردم الان ما رو به رگبار می بندند بماند....شانس آوردیم که راهنما بلوچ بود با پوشش مردان بلوچ و ماشین پاترول بود و قضیه ختم بخیر شد....
+ نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط محبوبه حسین زاده

